تبلیغات
. - قسمـت هیجـدهـم| آرامــ
داستـ ــان مــآ سـه تـآ :*

قسمـت هیجـدهـم| آرامــ

دوشنبه 20 مرداد 1393 02:32 ق.ظ

نویسنده : کیـمیـآ : \
ارسال شده در: آرامــ ،


゜*棒人間/かわいい*゜ のデコメ絵文字 کیمیـآ : \ 


 از زبون آرام :

مسیر نگـاشـو دنبـآل کردم .. عـآغـآ چرا ماهردفعه میـایـم دستشـویی به یه پسر خوشگل

برخـورد میکـنیـم ؟! حـالا اینـا 4 تا خوشگل و خوشتیپ که رومـا زوم شده بودن 

- دریـآ باز چی تو سرته 

شونه ای بالا انداخـت - هیچی بابا ولش حسش نیس

منم شونه ای بالـا انداخـتم چ دپرس شـده این فک کنم برای دوری از خـانـوادشـه

آقا من تو دسشویی درحـال انجـام وظیفه بودم که دریـآ هم تو دسشویی 

بغلی بود طوری بود صدای همو میشنیـدیـم 

دریـا - آرام اینجـارو 

بعـدیه صداهـای ناموزونی رو ازخودش درکرد

باخـنـده - دریـا زشـته

- خنگه با دهـنم دارم درمیـارم وگرنه من شمـاره 1 داشـتم 

- خوب شد کسی نیست دسشویی هـا

- حواسم هسـت 

بعـدهمینجور با اون صـداهـا آهـنگ میزد .. مرده بودم از خنـده همینجور که از دستشـویی

میومـدم بیرون گفتـم - دریـا زشـته نکن

رومو اونور کردم که از چیزی ک دیدم خشکم زد دوتـا پسره از اون 4 تـآ که از خنـده کبود

شـده بودن ..والـا من قدرت تکلمـمو از دست داده بودم دریـاهـم که کنسرت گرفته بود

یه چـنـد دیقه بعـد دریا اومـد بیرون درحـالی که قر میـداد - هی جیگیلی جیگیلی اخمـاتو

واکن هی جیگیلی جیگیلی جیگیلی 

یهـو ایسـتاد انگـار تـآزه پسـرا رو دیـد 

والـا من که داشـتم آب میشـدم خـدابه داد دریـا برسـه 

****************

- ا دریا لوس نشو بیـآ

- هرموقع اونـا رفتن من میـام از دسـتشویی بیرون

-الان صدای سمیر و سیمـاجون درمیـادا

آب دهـنشـو قورت داد و دستمـو گرفت و همراه هـم اومـدیـم بیرون و رفتیم بیرون 

وقتی داشتیـم از پیش میز اونا میگـذشتیـم یه دفعه چـهـآرتـآشـون باهم زدن زیر خنـده

والـا خودمم داشـت خندم میگرفت ولی لبمو گـاز گرفتم 

تقریبـآ رو به رسیـدن بودیـم که باز اون جـاده لعنتی رو دیدم .. نمیـدونـم چراوقتی از اونجـا 

میگذریـم مورمورم میشـه !

رسیـدیـم خونه و بابام به سمیر زنگ زد که بعـدشـام میـان خونه بابا سهـراب 

بایـدبه سمیر اصرار کنم برگردیـم خونمـون ولی خب دریـا اومـده و این یعنی یه عـالمـه

 خوشی حـداقلش اینه تنهـا نیستـم 

******

از زبون سهـراب

شـآمـو دور همی خوردیـم قرار بود بعـد شـام مرجان و آراد ( مادر پدر آرام ) بیاین 

خونمون حدس میزدم برای چی میخوان بیـآن سـاعت 10 اومـدن 

آراد - سهـراب جـان بهتـره من و تو بریـم حیـاط

....

آراد - خودت میدونی قراره منو مرجـان بریـم آمریکـا

- بله درجریـانم 

- و آرامم قراره همراه خودمون ببریـم 

- میدونین آرام تحت درمـانه .. و ..

حرفمو قطع کرد - و شمـارو جای سمیر میبیـنـه 

سرمو تکون دادم 

- این مسخره بازیـا بایـد تموم شـه 

- ولی

- ولی نـداره من تنفر سیمـاخانوم و نسبت به دخترم میبینـم 

-همچین چیزی نیسـت 

-اِ اگه همچین چیزی نیس پس محرم و نا محرمی چی میشـه 

- چی میخواین بگیـن >؟

-مگه اینکه شمـا بخـاطر سواستـفاده از دخترم میخـواین اون پیشـتون بمونه

دیگـه نمیـتونسـتم تحمل کنم - آرام مث دخترمـه 

به حرفم اعتنـایی نکرد و سمت خونه رفت منم دنبـالش 

درو باز کرد و تقریبا با داد - آرام بابا وسـایلتو جمـع کن .. مرجـان بلند شو بریـم 

آرام - بابا چی شـده 

- دختر چرا تو انقـد نفهمی .. اینی که میگی سمیر پدرشوهرته سمیر مرده 30 روزه

-چی میگی بابا ؟

سمتش رفتم - آقا آراد

آرام - بابا چی میگی من باشـمـآ هیچجا نمیـآم ... از جونم چی میخوایـن .. سمیر نمرده 

نمرده .. بعـد با دستـاش سرشو گرفت - ازهمتـون بدم میـآد .. بدم میـاد

سمت گلدون رفت و پرتش کرد - عوضیـآ .. سمیر من نمرده .. 

دریـاسعی میکرد ارومش کنه ولی ... آرام فقط جیـغ میزده و گلـدونـا رو میشکونـد

سریع با مهراد تماس گرفتم و گفت خودشو سریـع میرسـونه .. فک کنـم وقتشـه آرام 

بستـری شـه .. ببخشیـد پسـرم 

************

اززبون دریـا :

اشکـامو پـاک کردم و به ماشینی که آرام توش بود و دادوبیـداد میکرد نگـاه کردم 

چقـد براش سخـته ! سیمـاجونم گریه میکرد عمو سهراب مجبور شد ببرتش داخـل مرجـان 

خانومم فشـارش اومده بود پایین تو خونه بود و بابای آرامم پیشش فقط منو اون پسـره پـایین

بودیـم .. حتی نمیدونسـتم اسمش چیـه؟ 

ایش چ حلالزاده هم هست درحـالی ک بطرف میومـد گفت : آقا سهـراب کجـاس ؟

سرشو تکون داد و داشـت میرفت داخـل 

-ببخشیـن 

وایستـآد - بله ؟

- آرام و کجـا میبرن ؟

بایـد بستـری شـه .. سرمو تکون دادم 

-نمیخوای بیـای تو ؟

بله بله من کی شـدم تو .. میگم مردم پرو ان بگو نـه .. ولی به چشم هیچی خوشگل بود 

میزد تقریبا همسن علیرضـا باشـه 

همقدمش شـدم نمیدونم چرا نگـام رفت سمت دست چپـش ..بلـه بچـم زنم داشـت

باز ما از یکی تعریف کردیـمـآ .. زیرلب درحـالی که غر مزدم - انقد بدم میـآد ازاینـایی 

که زن دارن .. خب دریـا جـان چ انتظـاری داری ؟ آخـه همچیـن خوشگلیو کی میزاره 

تنهـا بمـونه .. 

- چیزی میگفتی ؟

اووووووف عجب سیریشیو پرویی 

- نه خیرم 

سرعت قدمـامو بیشتر کردم  الان پسره باخـودش میگـه دختره خره .. خب حقم داره من 

چرا شیش زدم 

رفتم تو اتاقـم البته اتاق جـدیدم و سریع شمـاره علیرضـا رو گرفتم 

صدای خواب الودش تو گوشی پیچیـد وامگه ساعـت چـنـده تازه 1 برادر منم عجب

مرغیـه هـآ .. 

- بنـآل

- علیرضـا ( با بغض )

- دریا چی شده ؟ آرام چیزیش شـده ؟

ایش .. مثلن من خواهرشـم حـال آرمو میپرسـه .. خب خره توهم برای آرام زنگ زدیـا

براش قضیـه رو تعریف کردم این داداش خل وعض منم اومـد دلداری بده

- ببین دریا این شتری ک دره خونه همه میخوابـه تو الان باید فقط به فکر درست باشی

البته فک نکنم دمبل دیمبول درس باشـه 

- علیرضـا فقط برو بمیـر 

- اه خب کل احسـاسـاتـم بود 

- بابا خدافظ به مامانینـآ هم سلـام برسـون

- ...

-مردی ؟

-...

-الو ؟

-...

عوضی قطع کرده بود .. حوصله پـایین رفتنو نداشـتم .. فردا حتمـا بایـد یه سریع به آرام 

بزنـم .. برای کارای دانشگـاهـم باید برم ...چقـد کـار .. تو همین فکرا بودم که نفهمیـدم

کی خوابم برد 
__________________________________   
         
کاملیـآ داره میـآد ... یاخــدا 

این قسمـت افتضـآح بود میـدونـم 

حـالا باز نظرتون و بگیـد 

غلط املـایـیـم ک دیگـه ..... حرف نمیزنم راجبـش 
   

  
    
 

  

 



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 23 مرداد 1393 02:12 ق.ظ